منزل لیلی

منزل لیلی

ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو


تو هستی من شدی از آنی همه من

من نیست شدم در تو از آنم همه تو

یک یلدای حسابی!

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۷ ق.ظ


Image result for ‫یک کاسه انار‬‎


نوروز ها و یلدا ها و هزار عیدی که مرسوم مردم است می آیند و می روند

ولی  من دچار یک بی حسی و یک بی تفاوتی خاص هستم ...

نه بخاط اینکه آدم شاد و مثبت گرایی نباشم  نه ...

یک چیزهای توی ژِنتیک آدم هاست ک انکار ناپذیر است ..

فکر می  کنم این ارث را از پدرم گرفته ام

چراکه همیشه جلوی تمامی این رسم و رسومات یک علامت سوال بزرگ  گذاشته است

وبا لبخندی عجیب  از جمع دورشده ...

یادش بخیر وقتی بچه بودم  ...

دلم می خواست شب یلدا داشته باشیم

ولی خب چون پدر برایش اهمیتی نداشت  ماهم دست و دلمان به کار نمی رفت .

اما مادر همیشه یک جایی گوشه قلبش برای اینجور چیزها باز نگه داشته بود

و تاجایی که دل یک دختر 10 ساله شاد شود  اینجور مراسم ها را زنده نگه می داشت ..

پدر آدم نامهربانی نیست  تنها خصوصیتش منطقی بودن بیش از حد اوست ...

به نظر من اینجور چیزها منطق بردار نیستند وقتی قرار است یک شب سال یک سری کارهای خاص

انجام شود و یک سری حرف ها زده ...

دور هم بودن  دست در دست هم بودن  مهربانی کردن و  از حال و احوال یکدیگر خبردار شدن منطق

بردار نیست ..

برخلاف ژنتیکم که مرا به سمت  بی تفاوتی های پدری میکشاند اما دلم  یکجور دیگریست ..

دلم جمع های خانوادگی و بگو بخندهایی را می خواهد که شاید سال های بعد عین درخت های پاییز

یکی بعد از دیگری از این دنیا کوچ کنیم ...

دلم  یک شب یلدای حسابی می خواهد با تمام کسانی که دوستشان دارم

و در کنارشان احساس خوشی می کنم ...



  • بانوی دی ماه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">