منزل لیلی

نمی فهمم این چه حکایته که گاهی خدا ادمو درست کنار کسایی قرار  میده که به روحت اسیب زدن

..

و چه چیز عجب تر از اینکه  جلوی تو از اسیب هایی که میگن که به خودشون  زده شده..

زن ها زن ها امان از ما زن ها ...

انقدر که ما در حق هم بی رحمیم انقدر که روح همو آزار می دیم اقایون انقدر شاید نتونن دراکثر مواقع مارو ازار بدن

...

توی سرم پر از افکار درهم برهمه ...پراز یادداوری لحظه هایی که ازارم میدن ..مثل فیلم هرصبح میان توی ذهنم..

حرفایی که به نزدیک ترین کسانم گفتم و اون هارو تا مرز عصبانیت بردم ..

درواقع کسی کاری ازدستش برنمیاد...

///

ولی به خودم میگم تاکی میخوای سنگینی این فکرهارو با خودت به دوش بکشی تو دیگه یه مادر شدی ..

باید عوض بشی باید بپذیری باید رد بشی ...هنوز کلی کتاب هست نخوندی ..کلی کار داری برای بچت..

خودت ..خودت رو ببین  باید به خودت برسی 

اونوقت حیف تو نیست که بشینی به حرفای چهارتا زن جاهل فکر کنی ...

بیخیال نمیشه شد ..اما رد شو ..بپذیر زبان تلخ و قضاوت های دیگران رو بپذیر ..بپذیر که همه  دوستت ندارن

بپذیر که نمیتونی از پس زبون یه عده بربیای و رها شو 

بخشیدن سخته ولی لااقل رها شو 

۰ نظر ۲۹ آبان ۰۴ ، ۱۳:۳۷
عارفه بانو

به معنای واقعی کلمه بسم الله الرحمن الرحیم ..

 

این یعنی شروع تازه یعنی یک قضیه ای که از اوله اول آغاز شده ..

الان درست 8 ماه و چند روزی می شود که مادر شدم ..

و هرروز صبح خودم را با صبح بخیر گفتن به دوچشم قهوای کوچک و لبخند زدن به صورت گردی که هنوز  لبخندش دندانی ندارد شروع می کنم ...

 

من به آرزوی خودم رسیدم...بعد از 7  سال دست و پا زدن وسردرگمی و پاشنه ساباندن در مطب دکتر و هزینه های آنچنانی برای دارو و.....

بالاخره دکتر اصلی نظری کرد و به دعای خیر امام رضا  خدا نعمتش را برما کامل کرد...

 

و اما هیچ کس تابحال بما از روز بعد از رسیدن به آرزو ها نگفته 

از سردرگمی بعدش

قبل ازاین هدف و غایت رسیدن به او بوده 

ازحالا به بعدش باید چکار کنیم 

 

شاید این حرف هارا بشود نتیجه افسردگی بعد زایمان دانست

شاید بزرگتر شدن و نزدیک شدن به 30 سالگی

شاید مادر شدن 

شاید و شاید و شاید 

 

نمیدانم 

 

تنها چیزی که خوب می دانم این است که به محض مادرشدن یعنی همان لحظه ی شکوه انگیز متولد شدن فرزند 

تو وارد جزیره ی تنهایی می شوی جایی که فقط خودت هستی وخودت و یک موجود کوچیک و ناتوان

هرچقدر هم دیگران به تو لطف و کمک کنند اخرسر تو دست تنها ترین ادم دنیا هستی

 

 

هیچ کس نمی تواند بار تنهایی و مسوولیت زنی که به تازگی مادر شده را بفهمد ..

 

انقدری که رو بیاورد به صفحه ی خاک خورده ی وبلاگی که در اعماق این بازار شلوغ مجازی یک گوشه افتاده تا پناهی باشد برای لحظات تنهایی و بتواند بنویسد

هرچند می داند کسی دیگر حوصله خواندن ندارد ..

پس می نویسد برای خودش تا به یاد  داشته باشد و سبک شود..

 

 

دنیا شتابزده تر از هرزمان دیگه ای جلو می رود و فضای مجازی  ادم هارا غرق کرده 

غرق دیدن اسکرول کردن و پوچی ...

 

خیلی دارم با خودم دست و پنجه نرم می کنم که به این روزهای مادری علاوه براینی که هست ارزش بیشتری بدم

 

و برای دل خودم کاری بکنم تا خسته نشوم ..

 

چرا که من دورافتاده ازهمه درکلبه ی کوچکی با فرزندم هستم که بعدازخدا دست کمکی غیر از دستان خودم ندارم ...

 

اولین قدم برای حال بهترم همین نوشتن بود که به لطف خدا شد 

درحالی که ظرفشویی پر ظرف

خانه نامرتب و

خیلی چیزهای دیگر بلاتکلیف مانده اند

 

۲ نظر ۲۳ آبان ۰۴ ، ۰۹:۴۱
عارفه بانو

درمن عذابیست مداوم ازآنچه که باید بران صبرکنم و نام آن را حکمت گذاشته اند...

گاهی باخودم می گویم کاش اصلا به این دنیا نمی آمدم 

کاش اصلا منی نبود ..

گاهی زندگی جان ادم را به گلو می رساند 

اما نه می توان به کس گفت و نه می شود اعتراضی کرد ..

هیچ کس همدردی نمی کند ... 

بالاترین درجه انسانی شنیدن دردهای فرد دیگری نهایتا اشک کوچکی باشد که بروی گونه ای روان شود  .

خب بعداز آن چه ؟؟؟ازدرد ها که کم نمی شود ...

 

شبیه زخمی بروی جسم  روح زخمی هم درد می کشد ...

جسم را می توان با مسکن ارام کرد ما روح را با چه چیزی؟؟؟

وقتی زخم روحت با گذر مان عمیق و عمیقتر می شود...

 

دردها ززمانی بیشتر می شوند که انسان های که از ان ها توقع درک کردن داری روترش می کنند نه برای حال تلخ تو برای لحظه ها و حال خوبشان که تو خراب کرده ای.

اینجاست که شک میکنی آیا واقعا دوستت دارند ؟؟

وقتی خواسته هایشان از تو ..ازخود تو برایشان مهمتر است 

آیا دوست داشتن همین است؟؟

 

هرروز صبح با روحی خسته چشم باز می کنم 

کی می شود که این وضعیت تمام شود 

و روح من با نشاطی عمیق دلش آفتاب هنگام طلوع را به رویاهای پوچ درخواب ترجیح دهد ..

 

تلخ است 

این روزهای بلاتکلیفی  برای من تلخ می گذرد ...

 

۲ نظر ۰۵ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۴۲
عارفه بانو