من خسته ام چون مادرم ....
و ازوقتی مادرشده ام هرروز به کوله بارم یک تکه نگرانی اضافه می کنم و دلواپس دختر کوچکم ...دلواپس آینده ی دور نه .همین ۲ ماه دیگرم..نه ۲ روز دیگر نه ۲ ساعت ....
من خسته ام چون یک همسرم
همسری که ۷..۸ سالیست با نکند ها سرکرده...
با ترس از دست دادنش
با نبودش
با اگر نباشد ها چه کنم
و کابوس را بیداری دیدن
و هزار فیلم که درون مغزم به اکران در می آیند و احتمالات را و وقایع را نشانم میدهند....
سیاه نمایی نیست ...
این ها کوله بار منند...زندگی هرروز من است
که جز خدا پناهی برای سپردنشان سراغ ندارم...
ماکه انسانیم و عاجز از حفظ خودمان....
من هرشب هرروز هرلحظه
در مواقع راحتی درمواقع سختی همه را به پناه خدا می سپارم که جز او هیچ کس نگهدارنده نیست
۰ نظر
۱۳ بهمن ۰۴ ، ۰۰:۵۵