منزل لیلی

بسم الله

و حقیقتاً هیچ‌کس سرش اون‌قدر شلوغ نیست که:

زمان از دستش در بره و شمارو یادش بره! 

همه چیز، برمی‌گرده به اولویت‌های اون انسان! اگه

اگه به هر دلیلی! کسی "تورو یادش رفت" فقط یک

دلیل داره: تو جزو الویت‌هاش نیستی، نه...

۴ نظر ۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۱
عارفه بانو

بسم الله....


یادت هست گفته بودم وقتی نیستی و دلتنگم چقدر عجیب میشوم...

حالا میفهمم

وقتی دیدارمان هم نزدیک میشود عجیب می شوم..

دلم نمی خواهد بخوابم 

میخواهم تا خوده صبح البالو پاک کنم 

الو هارا لواشک کنم 

چای بخورم 

و هی انتظارت را بکشم 


اینکه بشمارم چند ساعت دیگر به دیدارمان مانده 

لذتی دارد که تابحال بهتراز آن حس نکرده ام ......

۴ نظر ۰۸ تیر ۹۷ ، ۲۳:۰۱
عارفه بانو

بسم الله....


میگفت 6تا فرزند بودیم  و مادرم  24ساله بود که پدر امدادگر جنگ زده ها در جریان مددرسانی هایش شهید شد...


میگفت مادرم با سن کم خیلی سختی کشیده بود ..ازدواج که کردند خانه نداشتند پدرم صبح تا شب درمعدن کار میکرد و مادر هم ماست درست میکرد و میفروخت و شب باهم کم کم خانه شان را می ساختند...


میگفت:پدرم که شهید شد  مادرم ماند و ما بچه های کوچکش که به چنگ دندان گرفتمان و هم مارا بزرگ کرد  ....هم نان خانه دراورد....



بعد از چندین سال میگفت:اوضاع الان کشور را که میبینم میگویم برای چی پدر ما رفت برای چی جانش را فدا کرد 

میگفت راستیاتش من پدرم را می خواهم 

مگر ما چه چیزمان کمتراز اقازاده هاست 

به عقب برگردیم نمی گذاریم پدرمان برود 

ما پدرمان را میخواهیم.......

۲ نظر ۰۵ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۰
عارفه بانو

بسم الله ...

 

من شک ندارم در پس کوله پشتی ها و چمدان های مسافران ترمینال ها و ایستگاه ها و فرودگاه  ها نگاه های منتظر فراوانی پنهان است ..

من شک ندارم پشت سر مسافران همیشه یک چشم گریان هست  همیشه کسی هست که با لبخند مسافرش را  راهی کرده باشد و بعد از دور شدن  مسافرش در خودش فرو ریخته و همراه با کاسه ی آب و گل محمدی شناور رویش اشک ریخته و آیت الکرسی خوانده و برایش صدقه کنار گذاشته...

 

این ها همه برای این به ذهنم رسید که خودم مسافر دارم    که هر بار رفتنش   میبینم که جانم میرود.....

لحظه لحظه  فکرم درگیر اوست که حالا کجاست چکار می کند...

هرچند خاصیت کار او سفر است 

اما خاصیت من بی تفاوت بودن نیست ...

 

پ.نوشت : دلتنگی هارا از یه جایی به بعد باید قورتشون داد  ... از یه جایی به بعد دلتنگی ها میشن مرض میشن درد ناعلاج ....

باید دلتنگی هارو قورت داد صبح و ظهر و شب با آب فراوان..


۳ نظر ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۷
عارفه بانو

بسم الله ....


همینجوری که برگه های ریحون رو از ساقه هاش جدا میکردم صداش زدم گفتم تورخدا یه دقیقه بیا بشین کنارم...


باید یک ربع دیگه میرفت ترمینال دکمه های پیرهنشو بست و اومد نشست کناردستم  و گفت بفرما خانم جان!!


یه ساقه نعنا برداشتم و خیلی جدی گفتم : ببین ما خانما خیلی با شما ها فرق داریماااا...ما رو نباید جلوی گریه هامونو بگیرین...


خندید وگفت : خببب ...


حق به جانب ادامه دادم : ببین اصلانشم اصلانشم نمی خوام گریه کنم ولی (بغضضمو قورت دادم ) توروخدا زود برگرد ...


سرمو انداختم زیر و اخرین برگ ریحونم از ساقش کندم ...


یه قطره اشک از چشمم چکید روی دستم ...


خدبد وگفت: بابا من که جایی نمیخوام برم ..گریه نکن .


با لجبازی گفتم : اصلانشم دلم برات تنگ نمیشه فقط  فقططط   (بغضم ترکید) خب دلم برات تنگ میشه ....


پ.نوشت: چرا خانما وقتی احساساتشون جریحه دار میشه کلماتشون برعکس میگن؟

۰ نظر ۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۰:۱۳
عارفه بانو

بسم الله....


با ذوق عکس خواننده مورد علاقشو تو گوشیش نشون هممون میداد 

مدام میگفت قربونش بشم دورش بگردم...

دیگه دل از دستم رفت گوشی رو از دستش قاپیدم و به عکس خیره شدم ...

عکس از استوری اینستاگرام خواننده مورد نظر بود ..

سگ کوچولویی روی یک میز بود و روی صفحه نوشته شده بود:بابایی دلم برات تنگ شده....

بلند بلند اینو براشون خوندم اما دیدم اونا مثل من تعجب نکردم..

پایین عکس هم نوشته بود: بیشتر کارهامو باهم ساختیم ...

بازهم تعجبی نکردن..

ولی من خیلی تعجب کردم وقتی چندلحظه پیش بحث بارداری بود و هر سه تاشون به حالت تهوع ازش حرف میزدند که چقدر بده یه موجود تو ادم وول بخوره...!!!

اما من گفتم:خیلی خوبه عزیززززم.....

احتمالا اوناهمون حسی رو بمن داشتن که من نسبت به دیدن اقای خواننده و بچش ببخشید سگش داشتم....

:/

سوار تاکسی شدیم داریم به کجا هااا که نمیریم...

۲ نظر ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۰۵
عارفه بانو

بسم الله....


زن ریز ریز پشت گوشی تلفن خندید و با ذوق به همسرش گفت:عکس بچگیاتو گذاشتم جلوچشمم میخوام بچمون شکل شکله خودت بشه...

مرد خنده ای از سر ذوق کرد و گفت:نه عکس بچگیایه خودتو بزار من دوست دارن شبیه تو بشه...

 اما مرد نمی دانست که هر بانوی دلتنگ دلش میخواهد کودکش شبیه پدرش باشد تا وقتی او نیست نگاهش کند و دلش تنگ نشود   دلش میخواهد کودکش بوی پدرش را بدهد  تا دلتنگ نشود ..

یک زن  حاضر است  هرکاری از سر عشق بکند تا کمتر دلتنگ شود...

۱ نظر ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۴
عارفه بانو

بسم الله...

شاید برات کمی غیر قابل باور باشه اما یک زن می تونه توی دلتنگی هاش عجیب ترین یا شاید بهتره بهت بگم رمانتیک ترین کارهای زندگیشو انجام میده...

میدونم خحالت میکشم اما وقتی چند روز دیگه اومدی خونه حتما بهت میگم که وقتی رفتی 

چشام پر اشک شد گونه هام خیس شد و توی اولین سکوت خونمون بدون تو احساس کردم اینجا بدون تو هیچ چیزی نیست.

شاید باورت نشه اما چندساعت بعدش احساس کردم خونه خودمون بهترین جایه دنیاست وقتی تو نیستی ..گوشه گوشه اش رو که نگاه میکردم انگار تو رو کنارم حس میکردم..

بهت گفتم که ما خانما چقدر عجیب میشیم..از عچایب دیگه اینکه وقتی چندروزی توی خونه نباشی ممکنه برم سر چوب لباسی و لباس هاتو بردارم و بو کنم ..یوقت بهم نخندی میدونم شبیه فیلم هاست اما واقعیته  ...من حتی سرمو روی بالشتی میذارم که تو میذاشتی ..

کارهایی رو میکنم که تو دوست داشتی 

کلا وقتی تو نباشی اینطوری خودمو اروم میکنم..

میدونم اگه اینارو بهت بگم میخندی و میگی مگه رفتم قندهار که اینطور میکنی 

اما من بهت میگم تو حنی سرکوچم بری من دلم تنگ میشه اصلا هرموقع کنارم نباشی دلم تنگ میشه ...

گفته بودم عجیب میشیم ....!!!

۱ نظر ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۲۱
عارفه بانو

بسم الله...

 می گفتند خانه ی بابا همه چیزش خوب است ...

اصلا هیچ جا خانه ی بابا نمی شود...

مجرد بودم 

برایم خانه ی بابا یکجور محدوده ی خاص بود ..

خانه ی بابا یعنی جایی پر از محدودیت ها ...بیرون نرفتن ها.......مستقل نبودن ها..بداخلاقی های مادرانه ...جدیت های پدرانه...


متاهل شدم..

خانه ی بابا برایم بهترین جاشد...

پراز خوبی ...پر از محبت ...همه جیزش خوب است ..اتاق دوران مجردی نصف سالن پذیرایی خانه ی کوچک ماست و هوایش بهتر است ...به پدرومادرم می گویم قدر خونه زندگیتونو بدونید خیلی خوبه و راحتید..پدر می گوید ماهم مثل شما با یه خونه ی کوچیک شروع کردیم نگران نباش دخترم...

حالا برایم هیچ جا خانه ی بابا نمی شود....

۵ نظر ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۳۹
عارفه بانو

بسم الله ....

اصلا صحبت از یک زن جدید نیست ....

مهم ترین هووی یک خانم  درواقع کاره شوهرشه....

بله کاره همسره که رفتار اون رو تغییر میده یا حتی شادش میکنه یا غمگینش میکنه....

خصوصا بعضی شغل ها که از لحاظ جسمانی خیلی زیاد روی اعصاب افراد تاثیر میذاره...

درنهایت به قول دور و اطرافیان 

عادت می کنی عزیزم !!!!



۲ نظر ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۱
عارفه بانو